![]() |
![]() |
|
گوشها منتظر بانگ جرسهاي مناند
كوچهها منتظر بانگ قدمهاي تو اند تو از اين برف فرو آمده دلگير مشو تو از اين وادي سرمازده نوميد مباش «دي» زماني دارد و زمستان اجلش نزديك است من صداي نفس باغچه را ميشنوم و صداي قدم گل را در يك قدمي و صداي گذر گرده گل را در بستر باد و صداي سفر و هجرت دريا را در هودج ابر و صداي شعف فاخته را در باران و صداي اثر باران را بر قوس و قزح و صداهايي نمناك و مرموز و سبز عجب آواز خوشي در راه است.
عشق آمد خويش را گم كن عزيز
|
|
+ نوشته شده در
سه شنبه هفدهم مرداد 1385ساعت 14:26 توسط مهدی بصیرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 خرداد 1386 مهر 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|