![]() |
![]() |
|
|
كاشاني، شاعري است كه مي توان او را در عين لمس واقعيت تلخ مثبت انديش دانست، شاعري است كه در فضاي شعري سپهري تنفس مي كند و بر آن است تا در كشش هاي صرفاً عاشقانه نپوسد و توصيه سهراب را كه شاعران وارث آب وخــرد و روشني اند را جامه عمل بپوشاند و افق از لاي شعرش سرك بكشد، سخنش از طلوع فرداها باشد و شاعر آب و گل آينه باشد. او تلاش مي كند به مخاطباني كه عمدتاً مديران فناوراني هستند كه در لابــه لاي چرخهاي صنعت وارداتي گير كرده اند درودي گرم بفرستد:
از میان کبود آهن و دود می فرستم به اهل عشق درود و به هر کس که اهل آزادی است اهل شور آفرینی و شادی است و به هرکس که شعر می خواند شعر را شهر عشق می داند حیف شد عاشقی ولی گم شد خشکسالی نصیب مردم شد باز باید به فکر عشق افتاد هدیه شعر را به مردم داد سخنم راه چشمه می پوید و برای دل تو می گوید سخنم از طلوع فرداهاست افق از لای شعر من پیداست رعد و برق دلم خراسانی ست شعرهایم همیشه بارانی ست گاه اشک است مایه سخنم تا نگریم ز درد دم نزنم گاهی از شعر اگر گریزانم باز می گیرد او گریبانم سخنم هر کجا کمی گیراست رد پای دل شما و خداست هر کسی دل به کار مردم داد شعرهایم نثار ایشان باد |
|
+ نوشته شده در
دوشنبه سی ام مرداد 1385ساعت 8:43 توسط مهدی بصیرزاده |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
|
| نوشته های پیشین |
|
شهریور 1388 آذر 1387 خرداد 1386 مهر 1385 مرداد 1385 |
|
RSS
|